به گزارش خبرنگار فارس، جلسه گروه شعر فارسی خانه فرهنگ گیلان این ماه به نقد و واکاوی آثار شعری سید علی صالحی می پردازد.
در این مراسم نقد که پنج شنبه ۲۸ شهریورماه ساعت ۱۸ در خانه فرهنگ گیلان برگزار می شود، علیرضا و مزدک پنجه ای و سایر اعضای حلقه ی شاعران ۵ شنبه ها همیشه ی خانه فرهنگ گیلان به بررسی اشعار صالحی می پردازند.
خانه فرهنگ گیلان پیش از این، به نقد و بررسی اشعار شاعرانی چون شمس لنگرودی، علیرضا پنجه ای ، حافظ موسوی، یدالله رویایی ،ایرج ضیایی و... پرداخته است.
نشست های نقد و بررسی شعر شاعران ایران، پنج شنبه آخر هر ماه به همت گروه شعر فارسی خانه فرهنگ گیلان در رشت، برگزار می شود.
انتهای پیام/
سراسر دیروز باران بود
نه قطره ای مال من شد
نه قطره ای مال تو
سراسر دیروز در خانه نشستیم
و چترهایی دیدیم
که سهم ما را به خانه می بردند
سراسر دیروز باران بود
کارگاه:
در پست های ماه های قبل قول داده بودم که هر به چندی به بررسی برخی از شعرهای امروز بنشینم، در نخستین دقایق ۱۴ شهریور ۸۷هنوز به بسترم نیامده بودم که هوس کردم سری به کتابخانه بزنم ، روی کشوی فایبرگلاس ۵ تکه ، در ورودی کتابخانه دفترچه ی قطع ۱۲× ۱۰سانتی متری که نشان از فرهنگ ایلیا را در کادر کوچک قسمت چپ خود داشت نظرم را جلب کرد، فکر کردم شعری گفته ام و اکنون مانند همه ی شعرهایم که پس از چندی پیداشان شده که یعنی وقت خواندن است، معمولاً هم از یافتن چنین شعرهایی یا دچار شگفتی می شوم، و یا سرنوشت آن ها سر از سطل زباله در آوردن می شود. همیشه اعتقاد داشته ام که شعر مانند یک پدیده و یا بهتر گفته شود یک موجود ِ زنده در خانه ی ما نفس می کشد و معاشر ِ من است ،با من حرف می زند، خوب که نگاه کردم دیدم خط ِ مزدک است و زیر دفترچه چند کتاب ِ حقوقی که مزدک به اندازه ی فارغ التحصیلان ده سال آتی هم انگار این چنین کتاب هایی را برای ورود به کانون ِ وکلا و ... خوانده و چه رنجی برده طفلک، چرا که دغدغه ی ادبیات دارد و ادبیات ِ حقوق، ادبیات ِ به جا مانده از ته مانده های نحو ِ قاجاری ست، پر از عربیت و چه گناهی کرده حقوق دان ِ عجم که باید تن به این مرارت و محنت دهد. یعنی قبل از فهم محتوی، اول محتوا را به زبان ِ ساده در ذهن ترجمه کند پس آنگاه به درک ِ محتوی بپردازد.
مزدک در 27 سالگی توانسته در زمینه ی نوشتن - چه در عرصه ی روزنامه نگاری، چه وبلاگ نویسی و چه شعر - به موفقیت هایی نسبی دست یابد. او پس از سال ها نوشتن مقاله و نقد شعر فکر می کنم خودش را به سامان کده ای رسانده که همین نوع (ژانر)می تواند او را به رستگاری نزدیک بگرداند و از انواع جلوه های افراطی و تفریطی این روزهای شعر برهاند.
برسیم به شعر او:
شعر اطلاع رسانی می کند آن هم با گزاره ای اخباری
سراسر ِ دیروز باران بود
خواننده بر خلاف گزاره های اخباری رسانه ها که از گزاره ی حال و آینده سخن می گویند خرق ِ عادت کرده و با گزاره ای شعری از احوال ِ آب و هوا، دیروز را به عاریه می گیرد تا بی آن که مستقیم اطلاع رسانی کند، شاعرانه بگوید امروز باران نیست. یا بارانی نیست و مخاطب ِ شعر را به ورطه ی صراحت نمی کشاند که هدف شعر با صراحت ِ لهجه در بیان واقعیات فاصله دارد، او می گوید:
سراسر ِ دیروز باران بود
بنابراین خواننده معلق می ماند که شاید در گزاره های آتی وضعیت ِ هوای ِ امروز را دریابد! ابری ست؟ نیمه ابری ست؟ آفتابی ست؟ و الخ.
در گزاره ی بعدی بی آن که از عشق و عاشقانه ها بگوید از آن همه حجم ِ باران ِ دیروز می گوید:
نه قطره ای مال ِ من شد
نه قطره ای مال ِ تو
این من و تو که از آن همه باران ِ دیروز حتی قطره ای بهره نبرده، کم کم ماهیت شان در گزاره های بعدی شاعرانه پدیدار می گردد.
سراسر ِ دیروز در خانه نشستیم
خواننده بی آن که صراحتی در بیان ِ رابطه ی عاشقانه در شعر بجوید پی می برد که این دو دلداده ، دل زده و یا از سر اجبار بیرون نزدند و تمام دیروز را در خانه نشستند. اما گویی هر دو از پنجره که البته نامی از آن ها در شعر برده نشده و بی صراحت لهجه تنها صرف فعل" دیدیم" چنین شهادتی بر وجود دریچه و پنجره می دهد از شعر مستفاد می شود و بعد شاعر می افزاید:
و چترهایی دیدیم که سهم ِ مارا به خانه می بردند
از همان دریچه و پنجره غیر ملحوظ "که سهم ِ ما را به خانه می بردند" یعنی بارانی که بارید و دو دلداده سهمی از خیس شدن در آن نداشتند و ترجیع ِ مطلع ِ شعر که در مقطع ِ آن رجوعی به گزاره ی اول دارد:
سراسر ِ دیروز باران بود
شعر به قول حافظ از همان یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب / از هر زبان که می شنوم نا مکرر است، حکایت دارد، از هجران با جمال شناسی شعر به ضربآهنگ اکنون، از انواع شعرهایی محسوب می شود که شعر امروز ایران به آن نیازمند است، شعری که تمام تئوری های خوانده شده را هضم کرده و در رگ ها جریان یافته، نه هم چون تفاله ای حال همه را به هم زده است.
شعری زیر پوستی ، چند لایه و غیر خطی، این شعر می تواند نقطه ی عطف شعرهای مزدک پنجه ای باشد و الگویی برای نوآمدگان که شعر را به چنین رستاخیزی در اندیشه سوق دهند.
تا کارگاهی دیگر هنگام خوش
سرويس: /فرهنگ و/
کد خبر :52741
1387/6/11
10:48
متن زیر مصاحبه ی تصحیح شده توسط شاعر است و با گزارش ایسنا متفاوت و دارای توضیحات روشنگرانه است.
گيلان- خبرگزاري دانشجويان ايران: در کتاب پیامبر کوچک چهار قالب نو برای شعر جهان پیشنهاد شده است .
در واقع هر زباني كه قابليتي همچون زبان فارسي داشته باشد شرايط گنجاندن در قالب مربع را دارد. اين قالب از 16 مربع تشكيل شده كه خواص ويژه ي اين نوع قالب و ماهيت منحصرش كاملا امكان دفاع از آن را مهيا نموده است. اين شاعر و روزنامه نگار گيلاني در گفتگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)- منطقه خزر در خصوص مجموعه پيامبر كوچك و شب هيچ وقت نمي خوابد، اظهار داشت: اين دو مجموعه در واقع پيامبر كوچك شامل شعرهاي تجربي و پيشنهادي و كارگاهي ست و شب هيچ وقت نمي خوابد را مي توان جلد دوم مجموعه ي عشق اول داست چرا كه در همان فضا و همان تاريخ ها به وقوع پيوسته است. اين شعرها عمدتا به مسائل اجتماعي و عاشقانه در فضايي كشف و شهودي نگاه كرده است. وي افزود: در مجموعه پيامبر كوچك چهار قالب پيشنهادي به شعر امروز وجود دارد. شعر هاي نگاره اي موسوم به "شعرتوگراف" كه امكان توسعه ي همه جانبه ي آن توسط شاعران ديگر به طور متكثر هست. چرا كه به دريچه هاي نگاه ما به دنيا دريچه ي جديدي به نام ديجيتال افزوده شده است. بازآفريني قالب معما با عنوان "لغز"، و قالب "وسط چين" كه با بهره و الهام از چيدمان رايانه اي وسط چين تلاش شده خوانش هاي متعدد شعر تعرفه شود و يك قالب ديگر هم كه در نمايشگاه كتاب تهران در ۲ سال پيش در باره اش سخنراني كرده ام نيز به عنوان "شعر ديجيتالي" هم مطرح است كه فعلا توسط گوشي هاي همراه و چت مي توان از آن بهره برد و توسعه ي اين گونه شعر در آتي نزديك بسيار پر رنگ خواهد شد. هماهنگي در برنامه هاي نرم افزاري گونه هاي تلفن ِِ همراه مويدِ توسعه ي اين نو ع شعر خواهد بود چيزي كه اين روزها در دنيا با عنوان ابر متن تئوريزه شده در واقع ملهم از تجربيات جسته گريخته و بعضا در برخي محورها مشترك اذهان نوگرا و به ويژه شاعران است. مثلا در قالب مربع شعرهايي كه داراي ۴ كلمه هستند به شكلي در كنار هم قرار مي گيرند كه خوانش هاي مختلف ايجاد مي كنند و اين روش به صورت ضربدري و مستقيم بدون تكرار از چند زاويه تكرار نشدني قابليت خوانش ايجاد مي كند. اين كارها درست است كه تجربي اند و زيبايي شناسي آن ها از ادبيات خاصي برخوردار است اما مطمئن باشيد كه زواياي هندسي زيبايي شناسي آن ها توسط منتقدين و كارشناسان زيبايي شناسي مهندسي خواهد شد. اين كه مثلا مراعات نظير و پارادكس(تضاد) از كلمه به تصوير تغيير شكل دهد در ابتدا كمي مشكل مي نمايد اما كم كم نوع التذاذ محقق شدني است و مطمئنا در نمونه هاي بعدي چه توسط خود واضح اين قالب و چه آنان كه از پي مي آيند ظرفيت ها رفته رفته از حالت خطي به ابعاد منشوري و چند لايه تري ارتقا خواهند يافت.
شعر تو گراف
من > از تمام
تنگی های جهانم
پر از صدای ؟ ي بی پاسخ
های بی آشیان
من
های روشن شبانه ام
های بی![]()
های اشگ
های بی انتظار
من < از
خشک
در کویر تشنه ام
های بی ![]()
های منتظر
و آه های سرگشته ی بی
بی ![]()
من آسمان بی خدایی که
تنها خدا می داند روی زمین
چگونه برهوتی هستم
و
ها بی
مثل
ها ی ولگرد
پی
خون
و
نمی داند
بي پدري
ربطی به بی
یی ندارد.
پنجه اي با اشاره به اين نكته كه در مجموعه ی پيامبر كوچك۳شعر در قالب مربع وجود دارد گفت: اينگونه شعر كاملا كشف شهودي بوده هرچند بعدها قابليت چيدمان رياضي گونه مي يابند اما در همان لحظه ي سرودن به هيچ وجه از روي منطق رياضي عمل نشده و خود به خود چنين فرم و قالبي از ذهن شاعر سر زده است، حقانيت قالب جديد مربع زماني آشكار مي گردد كه در يابيم هر چهار كلمه اي نمي تواند قابليت گنجاندن در اين ژانر( گونه) را داشته باشد و اين كه تمامي شعرهاي چهار كلمه اي چنين خاصيتي ندارند. خاصیتی که به طور ستونی ،ضربدر، از بالا به پایین و از پایین به بالا کلمات تکرار نمی شوند و در نوع متنوع خوانش غیر مرتب غیر مکرر خوانش نامرتب یعنی از هر خانه که می خواهی شروع کنی و توان آن هست که ایجاد خوانش های متعدد ما را به دنیای بازی با مصوت ها و صامت ها ببرد و این به تنهایی مبین ایجاد دموکراسی برای افزایش ضریب انتخاب مخاطب از شعر است.


وي اين قالب شعري را امري بديع و قابل معرفي در سطح دنيا دانست و گفت: هر زباني كه قابليتي همچون زبان فارسي داشته باشد مي تواند پذيراي قالب و فرم مربع باشد.وي در پايان خاطرنشان كرد: معرفي چنين فرم هايي چه در حوزه زبان و چه فرم پيشنهاد هاي جديد را در حوزه شعر فارسي ارائه مي دهد كه بر تمام دوست داران زبان فارسي ست كه در معرفي و اشاعه ي آن بكوشند.
پنجه ای گرايش خود به گرافيك را از دوره ي سردبيري فصلنامه ي گيلان زمین عنوان کرد و افزود"با نشانه ها" نخستين شعر نگاره اي من بود كه سال ۱۳۷۴ با آدات استفهام سروده بودم. دغدغه ي گرافيك هنوز با من است و شايد دلايل رسيدن الهام گونه ي ذهنم از همين دغدغه سر چشمه گرفته باشد. همینجا افزوده باشم در ارایه ی این تازه گی ها به هیچ وجه افراط و تفریط صورت نپذیرفته است ، من قدرت آن را دارم که در قالب های جدید غیر خطی بنویسم اما این به روند نهادینگی و عادت مخاطب در شروع معرفی چنین ژانرهایی ضربه می زند تصور شود نیما هم اول از افسانه شروع کرد بعد کم کم افتاد به جان تساوی مصاریع افتاد و آن را به هم زد و بعد به قافیه درای دیگری بخشید و بعدها توسط گروندگان شعر نو، این شعر به ده ها گونه تغییر زبان و فرم یافت و از صدها زبان به اشکال نو تر از نو گفته آمد.
نشست بررسي «آفرينههاي محمدعلي سپانلو» روز گذشته (پنجشنبه، 31 مرداد) در خانهي فرهنگ گيلان برگزار شد.
به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، سپانلو در اين نشست كه در حلقهي شاعران پنجشنبهها هميشهي خانهي فرهنگ گيلان برپا شد، در پيامي تلفني گفت: سي و پنج سال پيش بود كه من شبي مهمان دانشگاه گيلان بودم. آن ديدار من با گيلانيها خاطرهانگيز و باشكوه بود. هميشه گيلان براي من پايگاه دوستانم بوده است؛ از صالحپور ياد كنم كه از نوجواني دوستش بودم و كارهايم در ويژهنامههايش چاپ ميشد تا اكبر رادي عزيز كه اخيرا درگذشته است. اينها دوستان بسيار مورد علاقهي من بودند كه هميشه خاطرشان برايم عزيز بوده است. گيلان را هميشه به خاطر پايمردي دوستان اهل هنر و ادبياتش دوست داشتهام.
سپس عليرضا پنجهاي - مسؤول گروه شعر خانهي فرهنگ گيلان - در سخناني گفت: خوشحالم از اينكه در هنر و ادبيات كادح، مصاحبهي خوبي با سپانلو داشتهام. آن زمان من عضو شوراي سردبيري آن مجله بودم همراه بهزاد عشقي، و محمدتقي صالحپور هم پيشكسوت و بزرگتر ما بود. از ميان سه شعر ارسالي كه بايد همراه مصاحبه چاپ ميشد، شعر تازه سرودهشدهي «نام تمام مردگان يحيي است» را براي چاپ برگزيدم و اين شعر براي اولينبار چاپ شد.
پنجهاي عنوان كرد: سپانلو شهريترين شاعر ماست. در آثار شعري او، شما چهرهي يك جامعهشناس و كارشناس خبرهي جغرافياي شهري را ميبينيد. او با تمام كوچه پس كوچهها، آداب و رسوم تهران و تهرانيهاي اصيل آشناست.
وي معتقد است: در شعر سپانلو، ما گرد و غبار نشسته بر چهرهي واقعي تهراني را كه اكنون تهران غربتيها و مهاجران است تا تهران تهرانيها، زدودهشده و شفاف مييابيم. شعر سپانلو اگر ميخواهد تصويري بيافريند، اين تصوير با تخيلي ويژه و دستنايافتني و انديشهاي برآمده از جامعهشناسي، جغرافياي شهري و تاريخنگاري همراه و ادغام شده است.
اين شاعر متذكر شد: درواقع، سپانلو بعد از نيما اشكال ديگري از افسانه را در منظومههايش پي گرفته و به نوعي منظومهي افسانه را در فرمها و ساختار بديعتري ارتقا بخشيده است. اگرچه افسانهي نيما از تخاطبي عاشقانه و دراماتيك برخوردار است؛ اما سپانلو وجه دراماتيك را در بيان عشق با تخاطب تاريخي و نه عاشقانه، ارائه ميدهد و اين از وجوه تمايز منظومهسرايي نيما و سپانلوست.
پنجهاي ادامه داد: اگرچه در دههي 70، بعضا مدعي چندصدايي و پليفونيك شدهاند؛ اما طرح اين موضوع با نيما، آنهم در شعرهاي دراماتيكش و منظومههاي سپانلو به يك شوخي يا فرصتطلبي كه از جهل و نبود شناخت مخاطب جوان سود ميجويد، بيشتر شبيه است.
سپس مزدك پنجهاي يكي از شعرهاي سپانلو را براي حاضران خواند و او را شاعري كه با نوستالژي شعر ميگويد، توصيف كرد.
همچنين علي رمضاني - مترجم - با تكيه بر برخي مباني نظري فلاسفهي معاصر هنر، تراژدي در آثار سپانلو را مورد ارزيابي قرار داد، كه عليرضا پنجهاي كاربرد طنز و نوستالژي را با تراژدي مغاير دانست و سپانلو را شاعري كه در آثارش بر تراژدي و اسطوره تأكيد ويژه دارد، ندانست و افزود: غرابت مخاطب با فرهنگ شعري سپانلو منجر به تلقي موهوم بهرهي شاعر به طور مطلق از اسطوره و تراژدي ميشود.
كامران دهلوينژاد - مدرس فلسفهي هنر - نيز به پايبندي سپانلو به شعر نيمايي و نيز عليرغم بهره از وزن و فرهنگ غني اسطورهسازش، به مخاطبگريزي و وجود موانع براي ارتباط هرچه بيشتر مخاطب با شعرهايش تأكيد كرد.
عليرضا پنجهاي در ادامهي اين بحث گفت: مخاطب بدون غور جدي در شعرهاي سپانلو، به هيچ وجه با تورق نخواهد توانست با شعرهايش كنار بيايد؛ چراكه بر شعرهاي سپانلو عقلانيت حاكم است؛ عقلانيتي كه همهي عناصر شعري را كه ميتواند در جذب مخاطب به شعر كمك كند، گرد خود انسجام ميبخشد و برخورداري از شعر سپانلو تنها در گرو تلاشي است كه براي شناختن جهان شاعر، زندگي و طرز تفكر او در شعر از خود نشان ميدهد. شعر سپانلو دير به دست ميآيد؛ اما اگر به دست آمد، به اين زوديها از دست نميشود.
پنجهاي در پايان با اشاره به كم پرداختن به شعرهاي سپانلو گفت: جا دارد منتقدان ما بيشتر براي شناخت شعري سپانلو وقت بگذارند؛ چرا كه لقب شواليه و بردن جايزهي اول شعري فرانسه به راحتي به يك شاعر داده نميشود. ما دربارهي سپانلو غفلت كردهايم، سپانلو را بايد چندبار نوشت، تا غلطنويسي دربارهي او از يادمان برود.

